چندیست دیگر طناب دار با من غریبه نیست

هرچند که با گره بغض در گلو

طعنه می زند به من

که تو آیا با قابیل تبانی کرده ای؟

یا همه ی ریش سفیدان ایل را 

به پای هابیل قربانی کرده ای

و من از او می پرسم 

تو آیا زندگانی را دیده ای؟

آدم کز فراق قابیل پیر شده باشد دیده ای؟

مادری کز غم جوان زمین گیر شده باشد دیده ای؟

قابیل را که برای هابیل دلگیر شده باشد دیده ای ؟

دیگر طناب دار هم با من غریبه نیست

چندین سحر کنارش نشسته ام 

آرام به گوشش گفته ام 

قابیل را بخشیده اند 

قابیل را بخشیده اند تا مبادا مادرش زود پیر شود

قابیل را بخشیده اند تا مبادا پدر پیرش زمین گیر شود

و طناب آهسته آه کشید و گفت

نشد که زمین از خوردن آدمی سر شود