غزلی از جناب علیرضا باقری آبده
ورق زن با نگاهت صفحه ی شبهاي فردا را
بخوان تافصل آخراين كتاب قصّه ی ما را
تومي گفتي كه از يك سرزمين دور مي آيي
و روزي مي بري با خود تمام درد وغمها را
الا يا ايّهاالساقي، دروغ محض مي گفتي
كجا بود آن ميِ باقي كه خواهد سوخت دنيارا
شراب چارساله چاره ی اين زخم كاري نيست
مگر باران بشويد زخمهاي شانه ی مارا
الا يا ايّهاالساقي،حنايت رنگ مي بازد
زماني را كه دريابي طلوع صبح فردارا
چاپ شده در بهار ۸۶ مجموعه ي چيدن آفتاب
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 1:10 توسط روح اله باقری
|