تقدیر
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس
آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم
و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم
اجتماعی |
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس
آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم
و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم
آنشب زمین
هوای بهشتی دوباره داشتآغوش آسمان به
بغل ماهپاره داشتچشمان ابر روی زمین
را گرفته بودهر قطره با خودش سبدی
پرستاره داشتدست ملک قصیده ای از نور
می نوشتواژه به واژه حرف غزل استعاره
داشتباز عطر سیب و بوی بهار و شمیم
یاسبر بارش دوباره کوثر اشاره
داشتاین بار حق به دامن موسی عطا
نمودآن کوثری که بال ملک گاهواره
داشتاین سیب سرخ سیب بهشت
پیمبر استاین دختر
یگانه موسی بن جعفر استمثل
بهار بود هوای رسیدنتباران چکید از رد
پای رسیدنتدر پشت درب خانه تان جمع
میشوندخیل فرشتگان که برای
رسیدنت_-آماده اند از طرف ذات
کردگارخود را فدا کنند فدای
رسیدنتخاک بهشت بهر قدمگاه تو کم
استآغوش نجمه بود سرای رسیدنت
قلب برادرت ز تب شوق آب
شددر التهاب ثانیه های
رسیدنتدر چشم خویش ذوق خدا را
نگاه کنگلخنده امام
رضا را نگاه کناز آن زمان که
خواهر سلطان ما شدیبانو ، شما ملیکة
ایران ما شدیاز آسمان وجود تو بر ما
نزول کردتا کوثر دوباره قرآن ما
شدیمنت گذاشت بر سر ما ناز
مقدمتوقتی که آمدی تو و مهمان ما
شدیبا هر قدم به سینه ما جا گرفته
اییعنی تو صاحب دل ما جان ما
شدیبانی خیر و برکت این خطه گشته
ایوقتی نسیم سبز بیابان ما
شدییعنی فقط نه جزء محبان
حیدریم«از شیعیان
کشور موسی بن جعفریم»وقتی
تویی که آینه ذات کوثریزیبد به خادمان
حریمت پیمبریعصمت به پای عصمت تو سجده
می کندمعصومه ای و عصمت کبرای
دیگریای زینبی که عالمه بی
معلمیزین رو کنی به شهر خودت علم
پروریما هرچقدر شعر و غزل نذرتان
کنیمتو بازهم از آنچه که گفتیم
برتریبی تو کمیت محشریان لنگ می
شودیک وقت اگر که روی به محشر
نیاوریزهرا شدی و شمس فروزان
شیعه ایزهرا شدی و
روز قیامت شفیعه ایخود
ظلمتیم ، اگرچه سپیدیم با شمایأسیم
اگر ، سراسر امیدیم با شمامست اجابتند
دعاها کنارتانما حاجت نداده ندیدیم با
شماوقتی حدیث ها تو را حرف می
زنندجز وصف فاطمه نشنیدیم با
شمادر قاب عکس خالی آن قبر
گمشدهتصویری از بهشت کشیدیم با
شماپس آمدیم و زائر آن بی نشان
شدیمیعنی که تا مدینه رسیدیم
باشماامشب که عشق می پرد از
کنج سینه امدر محضر تو زائر شهر مدینه
ام
***محمد علی بیابانی
چشم دل دوخته بر وسعت دریا شده ایم
بیقرار چمن و بلبل و فردا شده ایم
به نگاهی شود آیا که دلی تازه کند؟
ما اسیر قدم یوسف زهرا شده ایم
علیرضا سنچولی (عادل سیستانی)
|
|
BLOGFA.COM |
|